بایگانی برچسب: s

داستان زیبای شورآباد

دانلود داستان زیبا و تاثیرگذار شورآباد
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 32
فرمت فایل doc
حجم فایل 20 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 41

داستان زیبای شورآباد

فروشنده فایل

کد کاربری 4152

کاربر

*داستان زیبای شورآباد*

فهرست مطالب :

پیشگفتار 1

مقدمه 2

شورآباد 3

عناصر داستان 24

فهرست منابع و مأخذ 27


پیشگفتار:

دریافت یك سویه ی جمالزاده از ساخت زندگی و میزان تاثیر پذیری اش از گذشته باعث شده تا مجموعه آثار داستانی خلق شده ‍ ، به نوع بستر تبدیل گرد. یعنی بر این اساس خواننده توانایی تصمیم گیری درباره ی صحت پدیده ها را ندارد و هر آنچه را وی می‌گوید باید بپذیرید .

جمالزاده به منظور دست یافتن بر آموزه ها و آزاد خود داستان را خدا مضمون كرده است .

او با توجه به توانمندی بالا در خلق آثار برتر و نگاه موشكافانه و جستجوگر در غالب موارد حاضر شده پیكر و زیر ساخت داستانهایش را متزلزل كند اما مضمون و دور نمایی داستانها ، آنگونه كه می‌خواهد مطرح گردد. او به راحتی همه چیز را در اختیار خواننده قرار می‌دهد و از این كه مبادا مطلبی دست نخورده باقی بماند به اطناب روی می‌آورد .

حركت جمالزاده در هنگام توصیف مضامین و پدیده های طبیعت از كل به جز بوده است .

جمالزاده در داستانهای اولیه ی خود در صدد توصیف و بررسی مسائل عمده و بنیادین هستی چون مرگ ، زندگی ، راه سعادتمندی و ……. بوده است و پس از گذشت زمان برای ایجاد تنوع و ظاهرا دگر اندیشی به مباحث جزئی تر پرداخته است .


مقدمه :

موضوعی را كه من انتخاب كرده ام در مورد روستایی به نام شور آباد واقع در كنار كویر لوت می‌‌باشد و وصف مردمانی كه از هر گونه امكانات شهری و حتی وسایل و ملزومات اولیه زندگی بدور می‌باشند. كسانی كه زندگی خود را به سختی می‌گذرانند و از هر چه كه طبیعت در اختیار آنها قرار می‌دهد استفاده می‌كنند درست مانند انسانهای اولیه .

این دهكده سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد و در یك جای دور و پرت و پلایی قرار دارد كه در گذشته كمتر كسی حتی اسم آن راشنیده بود.

جمعیتی به اسم (كلید داران سعادت ملی ) سه نفر از كاركنان خود را به آن ده و ده هایی دیگر فرستادند تا اهالی آن دهكده ها را با سواد و رفاه آنان را تامین كنند .

وقتی كه آنها به دهكده ی شور آباد وارد می‌شوند و وضعیت ساكنین آن را مشاهده می‌كنند تصمیم می‌گیرند كه به آنها كمك كنند و برای این منظور چند جلسه تشكیل می‌دهند و با یكدیگر مشورت می‌كنند تا یك راه حل درست را پیدا كنند و وقتی به نتیجه رسیدند به خاطر خوابی كه یك زن باردار دیده بود و تعبیر شخصی كه اهالی ده از هر نظر به او ایمان داشتند معلوم شد كه این سه نفر به خواب آن زن كه می‌گفت سه افعی سیاه شاخدار از شكمش بیرون آمدند ربط دارند و به همین خاطر با چوب و چماق آنها را از خوب این هم یك نوع تمدن قار نشینی با كمی‌ پیشرفت است .

وقتی كه این سه نفر به تهران برای ارائه ی گزارش خود برگشتند دیدند كه وضع عوض شده و یك دولت دیگر بر سر كار است .

داستان شبحی در اپرا

دانلود داستان زیبای شبحی در اپرا
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 31
فرمت فایل doc
حجم فایل 7 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 8
داستان زیبای شبحی در اپرا

فروشنده فایل

کد کاربری 4152
کاربر

*داستان زیبای شبحی در اپرا*

 

آن ها قبل از اپرا ، در مزان اجرای اپرا و بعد از اپرا دربارة شبح صحبت كردند. ولی خیلی ارام صحبت می كردند و قبل از حرف رشدن پشت سرشان را نگاه می كردند .

 

وقتی اپرا ستمام شد ، دخترها به رختكن شان بازگشتند . نا گهان آنها صدای كس را در راهرو شنیدند ، و خانم گری ، مادر مگ به داخل اتاق دویذ . او زنی بود . چاق ، با رفتاری مادرانه و چهره ای قرمز و شاداب . اما آن شب صورتش سفید بود.

 

او گریه كنان گفت : (( آه دخترا ، ژوزف مرده ! شما میدونین كه او خیلی سپاین سدر چهارمین طبقه زیرصحنه نمایش كار می كرد . كاركنان دیگر صحنه ، جسد اونو یك ساعت پیش اونجا پیدا كردن با یه طناب دورگردنش !))

 

خانة اپرا مكان مشهوری بود و مدیران خانه اپرا اراد خیلی مهمی سیودند این اولین هفته كار برای آن دو مدیر جدید موسیوآرمان مونشار من و موسیو فیرمن سریشارد بود . فردای آن روز دو مرد در دفتر كارشان درباره‌ ژوزف بود كه صحبت می كردند .

 

موسیو آرمان با عصبانیت گفت : (( این یا یه اتفاق بود یا بوكه خودكشی كرده ))

 

مسیو فیرمن گفت (( یه اتفاق ؟ خودكشی ؟ دوست من ، سكدوم داستان رو میخوای ؟ یااین س كه داستان شبح رو می خوای ؟

 

موسیو آرمان گفت : (( با من راجع به اشباح محبت نكن ! توی خانة اپرا ، ما 1500 نفر داریم كه برامون كار میكنن و همه دارن سدرباره شبح حرف سمیزنن . همة اونا احمقن ! من نمیخوام دربارة سشبح چیزی بشنوم ، خب ؟ ))

 

موسیو سفیرمن به سنامه ای كه روی میز ، پهلوی او قرار داشت مگاه كرد گفت : (( آرمان ما با این نامه میخوایم چكاركنیم ؟ ))

 

موسیو سآرمان فریاد زد : ((چكار كنیم ؟ )) ((‌مسلماً هیچ كاری ! چه كاری میتونیم بكنیم ؟ ))

 

آن دو مرد دوباره نامه را خواندند . خیلی طولانی نبود .

 

موسیو سآرمان كه دوباره عصبانی شده بود . گفت : (( برای لژ 5 بلیت سنفروشید ! 20.000 فرانك در ماه !)) (( این بهترین لژ خاسنه اپراست و ما به آن پول احتیاج داریم غیر من و بگو ببینیم بی ا.جی كیه ؟ ))

 

موسیو فیر من گفت : (( منظور ، شبح اپراست . اما آرمان ، تو راست میگی .دربارة این نامه ، ا هیچ كاری نمیتوانیم بكنیم . این یه شوخیه ، یه شوخی بد . یه كسی در این ساختمان فكر میكنه كه چون ما این جا تاه وارد هستیم احمق سهم هستیم . س هیچ شبحی در اپراخانه وجود نداره ! ))

 

سپس آن دوبارة برنامة آن شب اپرا صحبت كردند كه فاوست بودو معمولاً كارتولا اپرای ماراریتا را اجرا می كرد . كارلوتا اسپانیایی بهترین خوانندة ما مریض میشه ! و همین امروز صبح با نوشتن یك نامه به ما اطلاع میده كه حالش خوب نیست و نمیتونه امشب بخونه ! ))

 

موسیو فیرمن سبلافاصله گفت (0 آرمان ، دوباره عصبانی نشو )) (( ما كریستین دئه رو داریم ، اون خوانندة جوان از كشور نرو ، میتونه امشب مارگاریتارو بخونه س. اون صدای خوبی داره . ))

 

((اما اونخیلی جوونه و هیچ كس اونو نمیشناسه س! هیچ كس نمیخواد به یه خوانندة جدید سگوش سبده . ))

 

(( صبر كن تا ببینیم . س شاید سدئه بهتر از كارلوتا بخونه كسی چه میدونه ؟ ))

داستان زیبای شبحی در اپرا – sabzblog.tk

studentprojectsplan.sabzblog.tk/post/1763
Translate this page

داستان زیبای شبحی در اپرا. ایرانیان درود , به سایت خود خوش آمدید شما در حال مطالعه پیشخوان داستان زیبای شبحی در اپرا هستید .لطفا برای دانلود فایل و مطالعه کامل بر …

داستان زیبای شبحی در اپرا – فروشگاه ساز رایگان فایل

sellu.ir/product-61297-داستانشبحي-در-اپرا.aspx
Translate this page

*داستان زیبای شبحی در اپرا*. آن ها قبل از اپرا ، در مزان اجرای اپرا و بعد از اپرا دربارة شبح صحبت كردند. ولی خیلی ارام صحبت می كردند و قبل از حرف رشدن پشت سرشان …

داستان زیبای شبحی در اپرا – تحقیق و مقاله آماده

dlppt.blogsky.com/1395/09/13/post-616/
Translate this page

*داستان زیبای شبحی در اپرا*. آن ها قبل از اپرا ، در مزان اجرای اپرا و بعد از اپرا دربارة شبح صحبت کردند. ولی خیلی ارام صحبت می کردند و قبل از حرف رشدن پشت …

داستان شبحی در اپرا

asilfile.rozblog.com/tag/داستانشبحی-در-اپرا
Translate this page

خدایا شکرت که سلامتی در خانواده ام حاکم استعنوان اصلی محصول : داستان زیبای شبحی در اپراسلام بر پژوهشگر گرامی ، شما برای دانلود فایل داستان

شبح اپرا (فیلم ۲۰۰۴) – ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

https://fa.wikipedia.org/wiki/شبح_اپرا_(فیلم_۲۰۰۴)
Translate this page

Jump to ۱ خلاصه داستان‎ – بازیگران می‌گویند که این کار شبح اپرا است و کارلوتا به حالت … از کریستین خواسته می‌شود تا آوازی را بخواند و او به زیبایی آن را …

معرفی کتاب – شبح اپرای پاریس /کی

bestbooks.blogfa.com/post-433.aspx
Translate this page

در کتاب شبح اپرای پاریس خانم کی ، کودکی اریک یا همون شبح را تصویر می کنه و در حقیقت داستان زندگی او را و … خدا بزرگ ترین معجزه گر است ، او که یک کرم زشت و بدترکیب را به پروانه ای زیبا تبدیل می کند ، حتما قادر است که از نفرت و ترس هم …

داستان زیبای شبحی در اپرا – فروشگاه اینترنتی زپـو استور

zepostore.ir/داستانزیبایشبحی-در-اپرا/
Translate this page

Dec 19, 2016 – *داستان زیبای شبحی در اپرا*. آن ها قبل از اپرا ، در مزان اجرای اپرا و بعد از اپرا درباره شبح صحبت کردند. ولی خیلی ارام صحبت می کردند و قبل از …

سلام – فانتوم

sia-vash.mihanblog.com/post/10
Translate this page

خلاصه داستان: می گویند شبحی در اپرای پاریس هست. … دارد، از نکته بعدی که مربوط به تحول نقش زن در داستان هاست، از زیبای خفته و سیندرلا تا…. شبح اپرا، می گذرم.

آن روزها – انتشار داستان شبح تماشاخانه

anruzha.blogfa.com/post-165.aspx
Translate this page

شبح اپرا، داستانی است ساده و روان و در عین حال پر از کشش و التهاب، با چاشنی همیشگی روح بشر یعنی عشق و عاطفه که با بسیاری از دیگر صفات زیبای انسانی گره …

وبلاگ سینمای کلاسیک – شبح اپرا

classicinema.blogfa.com/tag/شبحاپرا

 

 

داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6

دانلود داستان زیبای اریزر یا eraser فصل 1 تا6
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 28
فرمت فایل doc
حجم فایل 16 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 37

داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6

فروشنده فایل

کد کاربری 4152

کاربر

*داستان زیبای ERASER فصل 1 تا6

فصل1

ROYAL OAK ، میشیگان ، شهری معمولی در وسط آمریكاست . مردم دوست دارند در آنجا زندگی كنند چون آنجا آرام و تمیز و امن است . اما در آن شب تابستانی واقعه وحشتناكی در خانه راحت در ALDEN DRIVE در حال وقوع بود .

JOHNNY CASTELEONE به دو مردی كه همسر وی را پایین روی كف زمین نگه داشته بودند.نگاه می كرد، سپس به دوست قدیمی اش PAULY CUTRONE نگاه كرد و گفت « به DARLENE صدمه نزنید او هیچ چیز نمی داند.»

PAULY گفت: « او تو را می شناسد و این به اندازه كافی بد است»

JOHNY سعی كرد از روی زمین بلند شود اما نتوانست . PAULY و مر دیگر كه او را نگه داشته بود بسیار قوی بودند.

JOHNY پرسید: «چرا اینكار را می كنی PAULY ؟ ما دوست هستیم؟

PAULY به سختی به دهان او زد و گفت: «بله ، ما دوست بودیم ، و به این دلیل است كه MR.CANELLI عصبانی است . تو حرف زدی تو شاهدی علیه ما بودی . تو پلیس همه چیز را گفتی . تو قانون این كار را می دانی .»

چاقویی در دست PAULY بود JOHNY قانون را می دانست – اگر در مافیا بعدی و حرف زدی تو مردی .

JOHNY گفت: طسریعا كارت را تمام كن»

POULY با خنده بدی گفت: « باشه اما اول دهانت را باز كن زبانت را لازم دارم .MR CANELLI می خواهد ببیند آیا بدون تو هم حرف خواهد زد. »

PAULY دندانهای JIHNY را فشار داد و باز كرد و زبان او را با انگشتانش گرفت. او مرد سیاهپوش را ندید كه پشت سروری وارد اطاق شد. او هرگز دستی را كه او را كشت ندید – او فقط مرده افتاد . گردنش شكسته شده بود . مجرمین دیگر با شكفتی به بالا كردند اما قبل از اینكه بتوانند كاری انجام دهند مرد سیاهپوش روبروی آنها بود. او تفنگی در دست داشت اما از ان استفاده نكرد دستهایش اسلحه های او بودند چند ثانیه بعد آنها هم مرده بودند .

مرد سیاهپوش به JOHNY و DARLENE نگاه كرد. او بلند و قوی بود اما چشمانش به سردی یخ بود . او گفت: « اینجا منتظر باش.» و از در بیرون رفت . یك دقیقه بعد او بازگشت . روی هر شانه یك جسد را حمل می كرد . – یكی مرد بود و دیگری یك زن بود .

داستان زیبای انبار

دانلود داستان زیبا انبار
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 30
فرمت فایل doc
حجم فایل 7 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 12

داستان زیبای انبار

فروشنده فایل

کد کاربری 4152

کاربر

*داستان انبار*

هدف بعدی: انبار

اجاره كردن اولین كارمند انبار برای كمك در ارسال كالاها به نظر می رسید كه مقدار كمی نرم و صاف كننده پیش رفت. من عاشق كار كردن در انبار بودم . این منطقه ای بود كه شما می توانستید واقعا یك حس واقعی از پیشرفت و انجام را دریك مقدار كوتاه از زمان به دست آورید.

وقتی شما یك چندین ساعت را برای برداشت و بستن سفارشات صرف می كردید ،یك تپه بزرگ از جعبه ها كه بسته بسته شده بودند وجود داشتند كه به شما اجازه می دادند تا ببینید كه ثمره زحمت تان چه بوده است . وقتی فهرست ها را ایجاد می كردید یا وقتی تمام كاغذ های كاری (كاغذ بازی) را جذب نگاه می داشتید. به نظر نمی رسید كه چیزی انجام داده بودم و اصلا مهم نبود كه چه قدر كار كرده بودم . با تولید فهرست ، من نمی توانستم ثمرة ساعات ما از كار را تا زمانی كه چیزها پرینت گرفته می شد و چندین ماه بعد پست می شد،ببینم .

و كاغذ بازی ها و تشریفات اداری شبیه ظرف ها و رخت و لباس شوئی – آن هیچ وقت تمام نمی شد.

وقتی من یك استراحت از جنبه ذهنی از تجارت نیاز داشتم. لباس چین و پیراهن پشمی ام را می پوشیدم و مستقیم به ناحیه ارسال كالاها می رفتم تا سفارشات را پر كنم.

Jeff و من ساعات بین كاری را با همدیگر در انبار می گذراندیم. من اقلام را برای هر سفارش جمع می كردمو jeff آنها را در جعبه ها بسته بندی می كرد. بدون هیچ قطع و انفصالی آدر نالین و فشار خون شب دیر وقت بین ما دو تا جاری می شد و ما می توانیم در حدود 500 سفارش را در هر شب بسته بندی كرده و بچینیم . كه به طعنه برابر با آنچه بود كه در بین ساعات كاری روزانه از 5 انجام می دادیم . ما همیشه از دیگر افراد سریع تر راه می رفتیم و چه در حال قدم زدن بودیم چه در حال مورزون صحبت كردن یا كار كردن از دیگر افراد سریع تر بودیم.

اولین همایش من

وقتی به سال دوم از كار رسیدیم ،این روش بود كه ما احتیاج به كار كردن به طور هوشیارتر داشتیم تا به كار كردن سخت تر.

من شنیده بودم كه یك همایش بازار مستقیم برای صنعت سفارش كالا از طریق پست در boston در حال اجرا است و فكر كردم كه این خوب است كه مقدار بیشتر در مورد این تجارت احمقانه از ماهران و متخصصان نامیده شده یاد بگیریم.


داستان زیبای شورآباد

دانلود داستان زیبا و تاثیرگذار شورآباد
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 32
فرمت فایل doc
حجم فایل 20 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 41

داستان زیبای شورآباد

فروشنده فایل

کد کاربری 4152

کاربر

*داستان زیبای شورآباد*

فهرست مطالب :

پیشگفتار 1

مقدمه 2

شورآباد 3

عناصر داستان 24

فهرست منابع و مأخذ 27


پیشگفتار:

دریافت یك سویه ی جمالزاده از ساخت زندگی و میزان تاثیر پذیری اش از گذشته باعث شده تا مجموعه آثار داستانی خلق شده ‍ ، به نوع بستر تبدیل گرد. یعنی بر این اساس خواننده توانایی تصمیم گیری درباره ی صحت پدیده ها را ندارد و هر آنچه را وی می‌گوید باید بپذیرید .

جمالزاده به منظور دست یافتن بر آموزه ها و آزاد خود داستان را خدا مضمون كرده است .

او با توجه به توانمندی بالا در خلق آثار برتر و نگاه موشكافانه و جستجوگر در غالب موارد حاضر شده پیكر و زیر ساخت داستانهایش را متزلزل كند اما مضمون و دور نمایی داستانها ، آنگونه كه می‌خواهد مطرح گردد. او به راحتی همه چیز را در اختیار خواننده قرار می‌دهد و از این كه مبادا مطلبی دست نخورده باقی بماند به اطناب روی می‌آورد .

حركت جمالزاده در هنگام توصیف مضامین و پدیده های طبیعت از كل به جز بوده است .

جمالزاده در داستانهای اولیه ی خود در صدد توصیف و بررسی مسائل عمده و بنیادین هستی چون مرگ ، زندگی ، راه سعادتمندی و ……. بوده است و پس از گذشت زمان برای ایجاد تنوع و ظاهرا دگر اندیشی به مباحث جزئی تر پرداخته است .


مقدمه :

موضوعی را كه من انتخاب كرده ام در مورد روستایی به نام شور آباد واقع در كنار كویر لوت می‌‌باشد و وصف مردمانی كه از هر گونه امكانات شهری و حتی وسایل و ملزومات اولیه زندگی بدور می‌باشند. كسانی كه زندگی خود را به سختی می‌گذرانند و از هر چه كه طبیعت در اختیار آنها قرار می‌دهد استفاده می‌كنند درست مانند انسانهای اولیه .

این دهكده سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد و در یك جای دور و پرت و پلایی قرار دارد كه در گذشته كمتر كسی حتی اسم آن راشنیده بود.

جمعیتی به اسم (كلید داران سعادت ملی ) سه نفر از كاركنان خود را به آن ده و ده هایی دیگر فرستادند تا اهالی آن دهكده ها را با سواد و رفاه آنان را تامین كنند .

وقتی كه آنها به دهكده ی شور آباد وارد می‌شوند و وضعیت ساكنین آن را مشاهده می‌كنند تصمیم می‌گیرند كه به آنها كمك كنند و برای این منظور چند جلسه تشكیل می‌دهند و با یكدیگر مشورت می‌كنند تا یك راه حل درست را پیدا كنند و وقتی به نتیجه رسیدند به خاطر خوابی كه یك زن باردار دیده بود و تعبیر شخصی كه اهالی ده از هر نظر به او ایمان داشتند معلوم شد كه این سه نفر به خواب آن زن كه می‌گفت سه افعی سیاه شاخدار از شكمش بیرون آمدند ربط دارند و به همین خاطر با چوب و چماق آنها را از خوب این هم یك نوع تمدن قار نشینی با كمی‌ پیشرفت است .

وقتی كه این سه نفر به تهران برای ارائه ی گزارش خود برگشتند دیدند كه وضع عوض شده و یك دولت دیگر بر سر كار است .

داستان زیبای شبحی در اپرا

دانلود داستان زیبای شبحی در اپرا
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 31
فرمت فایل doc
حجم فایل 7 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 8

داستان زیبای شبحی در اپرا

فروشنده فایل

کد کاربری 4152

کاربر

*داستان زیبای شبحی در اپرا*


آن ها قبل از اپرا ، در مزان اجرای اپرا و بعد از اپرا دربارة شبح صحبت كردند. ولی خیلی ارام صحبت می كردند و قبل از حرف رشدن پشت سرشان را نگاه می كردند .

وقتی اپرا ستمام شد ، دخترها به رختكن شان بازگشتند . نا گهان آنها صدای كس را در راهرو شنیدند ، و خانم گری ، مادر مگ به داخل اتاق دویذ . او زنی بود . چاق ، با رفتاری مادرانه و چهره ای قرمز و شاداب . اما آن شب صورتش سفید بود.

او گریه كنان گفت : (( آه دخترا ، ژوزف مرده ! شما میدونین كه او خیلی سپاین سدر چهارمین طبقه زیرصحنه نمایش كار می كرد . كاركنان دیگر صحنه ، جسد اونو یك ساعت پیش اونجا پیدا كردن با یه طناب دورگردنش !))

خانة اپرا مكان مشهوری بود و مدیران خانه اپرا اراد خیلی مهمی سیودند این اولین هفته كار برای آن دو مدیر جدید موسیوآرمان مونشار من و موسیو فیرمن سریشارد بود . فردای آن روز دو مرد در دفتر كارشان درباره‌ ژوزف بود كه صحبت می كردند .

موسیو آرمان با عصبانیت گفت : (( این یا یه اتفاق بود یا بوكه خودكشی كرده ))

مسیو فیرمن گفت (( یه اتفاق ؟ خودكشی ؟ دوست من ، سكدوم داستان رو میخوای ؟ یااین س كه داستان شبح رو می خوای ؟

موسیو آرمان گفت : (( با من راجع به اشباح محبت نكن ! توی خانة اپرا ، ما 1500 نفر داریم كه برامون كار میكنن و همه دارن سدرباره شبح حرف سمیزنن . همة اونا احمقن ! من نمیخوام دربارة سشبح چیزی بشنوم ، خب ؟ ))

موسیو سفیرمن به سنامه ای كه روی میز ، پهلوی او قرار داشت مگاه كرد گفت : (( آرمان ما با این نامه میخوایم چكاركنیم ؟ ))

موسیو سآرمان فریاد زد : ((چكار كنیم ؟ )) ((‌مسلماً هیچ كاری ! چه كاری میتونیم بكنیم ؟ ))

آن دو مرد دوباره نامه را خواندند . خیلی طولانی نبود .

موسیو سآرمان كه دوباره عصبانی شده بود . گفت : (( برای لژ 5 بلیت سنفروشید ! 20.000 فرانك در ماه !)) (( این بهترین لژ خاسنه اپراست و ما به آن پول احتیاج داریم غیر من و بگو ببینیم بی ا.جی كیه ؟ ))

موسیو فیر من گفت : (( منظور ، شبح اپراست . اما آرمان ، تو راست میگی .دربارة این نامه ، ا هیچ كاری نمیتوانیم بكنیم . این یه شوخیه ، یه شوخی بد . یه كسی در این ساختمان فكر میكنه كه چون ما این جا تاه وارد هستیم احمق سهم هستیم . س هیچ شبحی در اپراخانه وجود نداره ! ))

سپس آن دوبارة برنامة آن شب اپرا صحبت كردند كه فاوست بودو معمولاً كارتولا اپرای ماراریتا را اجرا می كرد . كارلوتا اسپانیایی بهترین خوانندة ما مریض میشه ! و همین امروز صبح با نوشتن یك نامه به ما اطلاع میده كه حالش خوب نیست و نمیتونه امشب بخونه ! ))

موسیو فیرمن سبلافاصله گفت (0 آرمان ، دوباره عصبانی نشو )) (( ما كریستین دئه رو داریم ، اون خوانندة جوان از كشور نرو ، میتونه امشب مارگاریتارو بخونه س. اون صدای خوبی داره . ))

((اما اونخیلی جوونه و هیچ كس اونو نمیشناسه س! هیچ كس نمیخواد به یه خوانندة جدید سگوش سبده . ))

(( صبر كن تا ببینیم . س شاید سدئه بهتر از كارلوتا بخونه كسی چه میدونه ؟ ))

داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6

دانلود داستان زیبای اریزر یا eraser فصل 1 تا6
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 28
فرمت فایل doc
حجم فایل 16 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 37

داستان زیبای ERASER فصل 1 تا 6

فروشنده فایل

کد کاربری 4152

کاربر

*داستان زیبای ERASER فصل 1 تا6

فصل1

ROYAL OAK ، میشیگان ، شهری معمولی در وسط آمریكاست . مردم دوست دارند در آنجا زندگی كنند چون آنجا آرام و تمیز و امن است . اما در آن شب تابستانی واقعه وحشتناكی در خانه راحت در ALDEN DRIVE در حال وقوع بود .

JOHNNY CASTELEONE به دو مردی كه همسر وی را پایین روی كف زمین نگه داشته بودند.نگاه می كرد، سپس به دوست قدیمی اش PAULY CUTRONE نگاه كرد و گفت « به DARLENE صدمه نزنید او هیچ چیز نمی داند.»

PAULY گفت: « او تو را می شناسد و این به اندازه كافی بد است»

JOHNY سعی كرد از روی زمین بلند شود اما نتوانست . PAULY و مر دیگر كه او را نگه داشته بود بسیار قوی بودند.

JOHNY پرسید: «چرا اینكار را می كنی PAULY ؟ ما دوست هستیم؟

PAULY به سختی به دهان او زد و گفت: «بله ، ما دوست بودیم ، و به این دلیل است كه MR.CANELLI عصبانی است . تو حرف زدی تو شاهدی علیه ما بودی . تو پلیس همه چیز را گفتی . تو قانون این كار را می دانی .»

چاقویی در دست PAULY بود JOHNY قانون را می دانست – اگر در مافیا بعدی و حرف زدی تو مردی .

JOHNY گفت: طسریعا كارت را تمام كن»

POULY با خنده بدی گفت: « باشه اما اول دهانت را باز كن زبانت را لازم دارم .MR CANELLI می خواهد ببیند آیا بدون تو هم حرف خواهد زد. »

PAULY دندانهای JIHNY را فشار داد و باز كرد و زبان او را با انگشتانش گرفت. او مرد سیاهپوش را ندید كه پشت سروری وارد اطاق شد. او هرگز دستی را كه او را كشت ندید – او فقط مرده افتاد . گردنش شكسته شده بود . مجرمین دیگر با شكفتی به بالا كردند اما قبل از اینكه بتوانند كاری انجام دهند مرد سیاهپوش روبروی آنها بود. او تفنگی در دست داشت اما از ان استفاده نكرد دستهایش اسلحه های او بودند چند ثانیه بعد آنها هم مرده بودند .

مرد سیاهپوش به JOHNY و DARLENE نگاه كرد. او بلند و قوی بود اما چشمانش به سردی یخ بود . او گفت: « اینجا منتظر باش.» و از در بیرون رفت . یك دقیقه بعد او بازگشت . روی هر شانه یك جسد را حمل می كرد . – یكی مرد بود و دیگری یك زن بود .

داستان زیبای انبار

دانلود داستان زیبا انبار
دسته بندی تاریخ و ادبیات
بازدید ها 30
فرمت فایل doc
حجم فایل 7 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 12

داستان زیبای انبار

فروشنده فایل

کد کاربری 4152

کاربر

*داستان انبار*

هدف بعدی: انبار

اجاره كردن اولین كارمند انبار برای كمك در ارسال كالاها به نظر می رسید كه مقدار كمی نرم و صاف كننده پیش رفت. من عاشق كار كردن در انبار بودم . این منطقه ای بود كه شما می توانستید واقعا یك حس واقعی از پیشرفت و انجام را دریك مقدار كوتاه از زمان به دست آورید.

وقتی شما یك چندین ساعت را برای برداشت و بستن سفارشات صرف می كردید ،یك تپه بزرگ از جعبه ها كه بسته بسته شده بودند وجود داشتند كه به شما اجازه می دادند تا ببینید كه ثمره زحمت تان چه بوده است . وقتی فهرست ها را ایجاد می كردید یا وقتی تمام كاغذ های كاری (كاغذ بازی) را جذب نگاه می داشتید. به نظر نمی رسید كه چیزی انجام داده بودم و اصلا مهم نبود كه چه قدر كار كرده بودم . با تولید فهرست ، من نمی توانستم ثمرة ساعات ما از كار را تا زمانی كه چیزها پرینت گرفته می شد و چندین ماه بعد پست می شد،ببینم .

و كاغذ بازی ها و تشریفات اداری شبیه ظرف ها و رخت و لباس شوئی – آن هیچ وقت تمام نمی شد.

وقتی من یك استراحت از جنبه ذهنی از تجارت نیاز داشتم. لباس چین و پیراهن پشمی ام را می پوشیدم و مستقیم به ناحیه ارسال كالاها می رفتم تا سفارشات را پر كنم.

Jeff و من ساعات بین كاری را با همدیگر در انبار می گذراندیم. من اقلام را برای هر سفارش جمع می كردمو jeff آنها را در جعبه ها بسته بندی می كرد. بدون هیچ قطع و انفصالی آدر نالین و فشار خون شب دیر وقت بین ما دو تا جاری می شد و ما می توانیم در حدود 500 سفارش را در هر شب بسته بندی كرده و بچینیم . كه به طعنه برابر با آنچه بود كه در بین ساعات كاری روزانه از 5 انجام می دادیم . ما همیشه از دیگر افراد سریع تر راه می رفتیم و چه در حال قدم زدن بودیم چه در حال مورزون صحبت كردن یا كار كردن از دیگر افراد سریع تر بودیم.

اولین همایش من

وقتی به سال دوم از كار رسیدیم ،این روش بود كه ما احتیاج به كار كردن به طور هوشیارتر داشتیم تا به كار كردن سخت تر.

من شنیده بودم كه یك همایش بازار مستقیم برای صنعت سفارش كالا از طریق پست در boston در حال اجرا است و فكر كردم كه این خوب است كه مقدار بیشتر در مورد این تجارت احمقانه از ماهران و متخصصان نامیده شده یاد بگیریم.